مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

20

طب اكبرى ( فارسى )

آن در تهى شكم ؛ ليكن در صداع سوء مزاج ساذج حارّ [ معده ] ، گاه باشد كه در حالت گرسنگى هم به شدت بود به‌واسطهء استيلاء حرارت . ديگر علامات سوء مزاج ، در امراض معده به تفصيل ذكر يافته مطالعه نمايند . علاج : اصلاح حال و تبديل مزاج معده كنند به‌حسب حرارت و برودت كه در باب معده مرقوم است . آنچه از اجتماع ماده بود ، علامتش نيز از نشان آن ماده پوشيده نيست ؛ مثلا : [ 34 ] اگر صفرا در معده گرد آيد ، علامتش : غثيان است و زردى چشم ، و تلخى دهن ، و پيچش معده ، و تشنگى ، و پس از قىء صفراوى تسكين يافتن . علاج : قىء به سكنجبين و آب گرم كنند و پس از آن در تطيفه و تسكين حرارت سر و معده كوشند . و ايضا هر دو عضو را به مقويات قوت دهند . و مقويات سر ، در صداع صفراوى بالا مذكور شد . و مقويات معده ، ربوب قابضه است ؛ چون ربّ بهى و غوره و انار و زعرور و اگر تبريد و قبض بيشتر مطلوب باشد ، طباشير و گل سرخ و گل ارمنى باريك ساخته [ و ] در ربوب آميزند . [ 35 ] [ نكته ] : رب ، آن است كه از چيزى مائيت كشند و فقط بجوشانند بىامتزاج چيزى ديگر تا به ربع آيد . و گاه باشد كه چون به نصف آيد يا به ربع ، [ با ] هم چندان [ آن ] قند آميزند و باز جوش دهند تا غليظ شود . [ 36 ] اگر بلغم در معده مجتمع گردد ، علامتش نفخ معده است ، و تقدم تخمه ، و كثرت لعاب ، و تهوع ، و پس از قىء بلغمى راحت يافتن ، و آروغ ترش آمدن . آروغ را به تازى ، « جشاء » نامند . علاج : قىء كنند به طبيخ شبت و فجل و اصل السّوس و سكنجبين عسلى . و بهر اسهال ، حبّ ايارج [ را ] تناول نمايند . پس از تنقيه ، قوت دهند معده را به تلطّف تدبير و خوردن جوارشات گرم . [ 37 ] اگر سودا در معده جمع آيد ، علامتش حرقت معده است و كثرت اشتها و به قىء سوداوى خفّت يافتن . علاج : نضج ماده كنند به « طبيخ افتيمون » و مانند آن . و پس از نضج ، تنقيهء معده نمايند سودا . صفت حبّى كه در اخراج سودا مخصوص است و كثير النفع : هليلهء سياه ، بسفايج ،